عبد الجليل قزوينى رازى
440
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و آنچه گفته است كه : « علويان را فتحى نبوده است از اوّل تا به آخر » راست مىگويد فتحهاى دين و نصرتهاى اسلام بخيبر و حنين و احد و بدر و خندق و مكّه و سلاسل و غير آن نه بتيغ و بازوى پدر علويان بوده است حيدر كرّار ، و گر پدرشان باوّل حالت كه بذو الفقار جهان بگشود و اسلام ظاهر كرد منّتى بر سر اميّه و مروان نمىنهد ايشان نيز اگر بطفيل غزاتى كردند و خود هرگز نكردند بايد كه منّت بر سر علويان ننهند ، و از غزوات بنى اميّه معلوم است كه معاويه با على كرد بيست و اند مصاف ، و يزيد با حسين على كرد بدشت كربلا ، و هشام عبد الملك كرد با زيد على ؛ مگر غزواتى كه خواجه مىگويد اينست ؛ و گر نه ؛ هيچ روزى لشكرى بروم نفرستادند و فتحى نكردند . و آنچه گفته است كه : « على از حرب جمل و صفّين و نهروان بازنپرداخت » راست مىگويد و آن را خود قتال داند با اهل حقّ و مسلمانان ، و على را خود بدان مأثوم و مبتلى « 1 » داند و گناهكار ، و حديث حسن و حسين ؛ چون اصل معاويه و يزيد تائب باشند « 1 » بفرعيّت حسن و حسين اگر جهاد نكنند معذور باشند كه چون راعى نباشند رعيّتى را هم بنشايند . و آنچه گفته است كه : « جهان بو بكر و عمر و عثمان گشودند و علويان با مال و نعمت شدند و لعنت بعوضها مىدهند » اوّلا خود نه چنين است بو بكر خود الّا حرب ردّه نكرد ، و عثمان هيچ غزاتى نكرد ، و در غزوات و حروب عمر خطّاب شبهتى نيست امّا بعد از آن از آل بو بكر و از آل عثمان و از آل عمر هرگز هيچ كس با ديد « 2 » نيامد به هيچ نوعى نه بعلم و نه بمال و نه بجهاد و غزاة مگر عبد اللّه عمر - رحمه اللّه - كه مردى خويشتندار بود و از وى رنجى به كسى نرسيد ، و علويان بيشتر كردند از همه ، و گر بارى تعالى دو جهان براى مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بيافريد و گفت : لو لاك لما خلقت الافلاك « 3 » و نيز خواجه مصنّف خود در اوّل كتاب اعتراف
--> ( 1 ) - ح د : « ثابت شد » ث ب : « نايب باشند » م : « نايب ( بدون هيچ نقطهاى ) باشد » . ( 2 ) - يعنى پديد . ( 3 ) - حديثى مشهور است .